close
تبلیغات در اینترنت
فلسفه

تبلیغات

پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

درباره ما

    با سلام من مهدی حسین زاده هستم دانش آموزش رشته ی تجربی و سعی دارم در این سایت مطالبی در باره ی شبکه و کامپیوتر و آموزش شبکه بزارم. هدف آینده ی بنده این است که متخصص چشم بشوم و فوق تخصصی قرنیه و سگمان قدامی را دریافت کنم. و از بهترین پزشک ها بشوم و بیمارستان بزنم و به مردمم کمک کنم. معتقدم باید از کودکی انسان عمیق و هدفمند باشد.

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

    آیا وبسایت خوب است و استفاده بردید؟






آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 246
    کل نظرات کل نظرات : 40
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 2
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 93

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 78
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 103
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 8
    آي پي امروز آي پي امروز : 2
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 34
    بازدید هفته بازدید هفته : 255
    بازدید ماه بازدید ماه : 1,619
    بازدید سال بازدید سال : 8,661
    بازدید کلی بازدید کلی : 26,822

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.145.83.79
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : چهارشنبه 02 آبان 1397

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 23 amin925
4 142 egol

راه های اثبات وجود خدا

هر بیننده ای با اندک تاملی در دنیای اطراف خود پی به وجود نظم عظیم در عالم هستی می برد. کشف و اکتشافات در علوم نیز به این امر کمک می کنند. برای مثال به چند نمونه اشاره می کنیم: 1- کره زمینی که در آن زندگی می کنیم با تمام عظمتی که دارد در مقابل مرکز منظومه شمسی یعنی قرص خورشید، به اندازه ای کوچک است که اگر یک میلیون و دویست هزار کره زمین را روی هم بگذارند، تازه به اندازه قرص آفتاب می شود. از سوی دیگر منظومه شمسی ما، جزئی از یک کهکشان عظیم بنام راه شیری است. جالب است بدانیم در کهکشان ما بیش از یکصد میلیارد 000/000/000/100 ستاره وجود دارد که خورشید تنها یکی از ستاره های متوسط آن محسوب می شود. از سوی دیگر در این جهان بزرگ، آنقدر کهکشان وجود دارد که از حساب و شماره بیرون است و هر قدر تلسکوپهای نجومی عظیمتر و مجهزتر می شوند، کهکشانهای تازه ای کشف می شود. بر اساس نظریه نیوتون مبنی بر جاذبه عمومی، قانون جاذبه عمومی به ضمیمه قوه گریز از مرکز به تمام سیارات حکمفرماست و در هر یک از سیارات، این دو قوه به طور متعادل وجود دارد و... و همین نیوتون معروف است که می گوید: «درباره آفریدگار جهان و خداوند هرگز شک نکنید زیرا معقول نیست ضرورت و علت و معلول فاقد شعور، به تنهایی رهبر وجود باشد....بلکه همه این امور حتما باید از مبدأی سرچشمه گرفته باشد که دارای علم و حکمت و اراده است.» 2- به گفته دانشمندان اگر قشر خارجی کره زمین ده پا ضخیم تر از آنچه هست می بود، اکسیژن یعنی ماده اصلی حیات وجود پیدا نمی کرد یا اگر عمق دریاها چند پا بیشتر از عمق فعلی بود، کلیه اکسیژن و کربن زمین جذب می شد. اگر هوای محیط زمین، اندکی از آنچه هست رقیق تر می بود اجرام سماوی و شهابها دائما به سطح زمین می رسیدند و هر گوشه آنرا مورد اصابت قرار می دادند. کوچکترین ذره عالم، یعنی اتم، خود ساختمانی بسیار شگفت آور دارد که شرح این شگفتیها مجال جداگانه ای می طلبد. بخاطر وجود این همه آیه و نشانه در عالم هستی است که خداوند در قرآن مجید می فرماید:( ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب، مسلما در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه های روشنی برای صاحبان خرد و عقل است). مقدمه دوم: تردیدی نیست که هر انسان فهیمی با مشاهده نظم و دقت پی به وجود ناظم می برد و هرگز آنرا ناشی از تصادف نمی داند. برای روشن تر شدن مطلب از راه حساب احتمالات مسأله را تبیین می کنیم. کتاب صد برگی را در نظر بگیرید که اوراقش به هم ریخته است. این کتاب را به نابینایی می دهیم تا اوراق آنرا به صورت تصادفی مرتب کند، روشن است که اولین برگی که به عنوان برگ شماره 1 بر می دارد، احتمال 1 بودن آن یک درصد است. آنگاه برگ دوم را بر می دارد، احتمال اینکه این برگه شماره 2 باشد، یک در 99 است و لذا احتمال اینکه ایندو برگ به ترتیب 1 و2 باشند، حدود یک در ده هزار است. سپس برگ سوم را بر می دارد، احتمال شماره 3 بودن آن یک در 98 است و لذا احتمال اینکه به ترتیب برگ های 1 تا 3 را برداشته باشد، حدود یک در یک میلیون است. و همینطور تا پایان کار در پایان احتمال اینکه کل کتاب به ترتیب چیده شده باشد یک در یک با 200 صفر روبروی آن است! حال شعری زیبا با مضامین بسیار عالی و تشبیهات بسیار لطیف را در نظر بگیرید، آیا هیچ کس به خود اجازه می دهد که بگوید احتمال دارد طفل خردسالی با مدادش صفحه ای را خط خطی کرده باشد و این شعر را پدید آورده باشد؟! وقتی در مورد یک کتاب یا یک شعر نمی توان حضور ناظم را نادیده گرفت آیا امکان دارد جهان هستی با این همه نظم و دقتی که دارد تصادفا و از روی اتفاق پدید آمده باشد و هیچ ناظم و مدبری نداشته باشد؟! بنابر این برهان نظم با زبان ساده و گویای خود برهانی متقن و محکم برای اثبات خداوند است. برهان علمی در جهان سلسله‌ای از روابط علت و معلولی وجود دارد و چون دور و تسلسل محال است باید این سلسله به علت العلل ختم شود. برهان مکان برهان امکان و وجوب از استوارترین برهان‌های اثبات وجود خدا است و در میان فلاسفه ی اسلامی جایگاه بلندی دارد. خلاصه برهان به تقریر طوسی: «اگر موجود (که در تحقق آن شک نیست) واجب‌الوجود بالذات باشد، مطلوب ما ثابت است، و اگر چنین نباشد، مستلزم وجود واجب بالذات است، تا دور و تسلسل لازم نیاید. حدیثی از امام صادق چیزی که نبود، و موجود شده‌است، یا خودش خود را موجود کرده، یا غیر او. اگر خودش خود را موجود کرده باشد، یا در هنگامی که موجود بوده سبب وجود خود شده‌است، یا هنگامی که نبوده. در صورت اول، وجود بخشیدن به موجود، محال است؛ و در صورت دوم باید معدوم، علت وجود شود، و آن هم محال است؛ و اگر غیر او، او را به وجود آورده، اگر غیر آن مانند آن چیز نبوده و موجود شده، حکم او حکم همان چیز است. براهين به طور کلّي بر سه قسمند: 1) برهان اِنّي: که در آن از معلول به علّت پي برده مي شود؛ مثلاً از وجود دود بر وجود آتش استدلال مي شود. اين برهان از نظر منطقي پايين ترين حدّ يقين آوري را داراست. لذا فلاسفه اسلامي،که در پي يقين صد در صدي هستند، در اثبات وجود خدا از آن استفاده نمي کنند؛ ولي متکلمين اسلامي که در صددند متناسب با فهم تمام اقشار بشري، برهان اقامه کنند، از اين قسم برهان نيز استفاده مي کنند. 2) برهان لِمّي: که در آن از وجود علّت بر وجود معلول استدلال مي شود. اين قسم برهان مفيد يقين صد در صدي بوده، خدشه ناپذير است؛ لکن از آنجا که مراد از خدا، واجب الوجود(وجود صرف و بدون علّت) است، اين برهان براي اثبات وجود خدا کاربرد ندارد. 3) برهان از راه ملازمات عامّه: در اين قسم برهان، نه از علّت به معلول پي برده مي شود نه بالعکس؛ بلکه از وجود يکي از دو امر که ملازم يکديگرند بر وجود امر ديگر استدلال مي شود. براي مثال گفته مي شود: اينجا طبقه بالاي ساختمان است؛ طبقه بالا وقتي معني دارد که طبقه پاييني باشد. پس زير اين طبقه، طبقه ي پاييني نيز هست. در اين استدلال ساده، بالا نه علّت پايين است نه معلول آن. بلکه بالا و پايين، همواره باهم بوده، ملازم همند. همه ي براهيني که فلاسفه اسلامي در فلسفه به کار مي برند از اين سنخ اند؛ که يقين آوري آن حتّي از برهان لمّي هم بالاتر است. براهين سطوح بالاي اثبات وجود خدا نيز از اين قسم هستند. برهان نظم 1. جهان داراي نظم است. 2. هر نظمي ناظمي دارد. 3. پس اين جهان ناظمي دارد. مقدّمه اوّل اين برهان، قضيه اي حسّي تجربي است که با پيشرفت علوم، يقيني بودن آن نيز روز به روز افزايش مي يابد. مقدّمه ي دوم نيز براي اکثر مردم روشن است. برهان حدوث 1. جهان حادث(نوپديد) است؛ چرا که جهان، مرکّب از موجوداتي است که همگي سابقه عدم دارند. بنا بر اين، کلّ جهان نيز سابقه عدم داشته حادث است. 2. هر حادثي (پديده اي) محتاج محدثي(پديد آورنده اي) است. 3. پس اين جهان محدث و پديد آورنده اي دارد. برهان حرکت 1. جهان طبيعت سراسر حرکت است و سکون، امري نسبي است. اين قضيه هم در فلسفه ثابت شده هم در علم فيزيک نوين. 2. هر حرکتي، محتاج محرّک(حرکت دهنده) است. 3. خود آن محرّک نيز يا داراي حرکت است يا داراي حرکت نيست. 4. اگر داراي حرکت نيست مطلوب ما ثابت است؛ امّا اگر حرکت دارد باز خود، محتاج محرّک است. 5. باز محرّک او يا فاقد حرکت است يا واجد حرکت. اگر فاقد حرکت است مطلوب ثابت است و الّا باز روند قبلي تکرار مي شود. 6. و چون تسلسل محال است لذا سلسله محرّکها بايد منتهي به محرّکي بدون حرکت شود. 7. پس محرّک بدون حرکت يقيناً وجود دارد که همان خداست. تقرير برهان بدون ابتناء به استحاله تسلسل 1. شکّي نيست که ممکن الوجودهايي هستند. 2. اگر مجموعه ي همه ممکن الوجودها را يکجا فرض کنيم به نحوي که هيچ ممکن الوجودي خارج از اين مجموعه باقي نماند، باز عقل حکم به ممکن الوجود بودن کلّ اين مجموعه خواهد نمود. چون از اجتماع تعداد زيادي ممکن الوجود که همگي محتاج به علّت هستند، واجب الوجود، درست نمي شود. حتّي اگر تعداد اعضاي اين مجموعه بي نهايت باشند باز کلّ مجموعه، ممکن الوجود خواهد بود. 3. پس کلّ مجموعه ي ممکن الوجودها، محتاج علّت است. 4. حال، علّت اين مجموعه يا واجب الوجود است يا ممکن الوجود است. 5. امّا ممکن الوجود نمي تواند علّت اين مجموعه باشد؛ چون طبق فرض ما، همه ممکن الوجودها داخل اين مجموعه هستند و خارج از اين مجموعه، ممکن الوجودي نيست که علّت اين مجموعه باشد؛ پس لاجرم، علّت اين مجموعه واجب الوجود است. براهین دیگر شهید مطهری(ره) در خصوص براهین اثبات وجود خدا و پاسخ این سؤال که: از چه راه و به چه دلیل باید وجود خدا را قبول کنیم؟ بشر چه راهی برای رسیدن به خدا دارد؟ معتقد است که، بشر برای وصول به این مقصود راه هایی را انتخاب کرده است که به طور اجمال راه های بشر برای خداشناسی سه نوع است: الف: راه دل یا راه فطرت. ب: راه حس و علم و یا راه طبیعت. ج: راه عقل یا راه استدلال و فلسفه رسیدن به خدا از راه دل یا راه فطرت خداشناسی فطری هر آدمی است؛ یعنی هر آدمی به مقتضای خلقت و ساختمان اصلی روحی خود، خدا را می شناسد، بدون اینکه به اکتساب و تحصیل علوم مقدماتی نیازی داشته باشد. غریزه خداخواهی و خداجویی نوعی جاذبۀ معنوی میان کانون دل و احساسات انسان از یک طرف و کانون هستی، یعنی مبدأ اعلی و کمال مطلق از طرف دیگر است و انسان بدون اینکه خود بداند، تحت تأثیر این نیروی مرموز قرار دارد. گویی غیر این «من»، یک «من» دیگر نیز در وجود او مستتر است که از خود، نوا و آوازی دارد. دانشمندان روان شناس و روان کاو در قرن اخیر به این حقیقت پی برده اند که انسان در ماوراء شعور ظاهر خویش، شعوری مخفی دارد. گویی در پس این «من» ظاهر، «من» پشت پرده ای نیز وجود دارد. برخی از این دانشمندان چنین فرض کرده اند که عناصر «من» پنهان همه از شعور ظاهر، به باطن گریخته و تغییر شکل داده اند، ولی برخی دیگر به اصالت شعور باطن ایمان و اعتراف دارند و شعور اخلاقی، شعور هنری، شعور علمی، هم چنین شعور مذهبی روان انسان را اصیل و ناشی از سرشت او می دانند. نقطه اصلی ای که راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا می کند، همین مسئله است. از آنجا که عرفا به نیروی عشق فطری، ایمان و اعتقاد دارند، در تقویت این نیرو می کوشند و معتقدند که باید کانون احساسات عالی الهیِ را تقویت کرد و موانع رشد و توسعه آن را از میان برد و به اصطلاح باید قلب را تصفیه کرد و آنگاه با مرکب نیرومند و راهوار و سبکبال عشق، به سوی خدا پرواز نمود. فلاسفه و متکلمین از راه عقل و فکر و استدلال می خواهند گمشده و مطلوب خود را کشف کنند، اما عارف می خواهد پرواز کند و نزدیک شود؛ فیلسوف می خواهد سر به جیب تفکر فرو ببرد و بیندیشد. عارف می خواهد ببیند و فیلسوف می خواهد بداند. عبادات در شرع مقدس برای پرورش این حس است. و یکی از فلسفه های عبادات همین است. امروزه دانشمندان زیادی هستند که به وجود چنین احساس و شور و عشق و جنبش در عمق روح آدمی، که او را به خدای لایزال پیوند می دهد، ایمان دارند.[2] در قرآن مجید و آثار قطعی پیشوایان بزرگ اسلام دلایل زیادی وجود دارد که مسئله فطری بودن دین و توجه به خدا، سخت مورد توجه بوده است؛ به عنوان مثال یکی از آیاتی که بر فطری بودن دین دلالت می کند، این آیه شریفه است که می فرماید: ((فَأَقِم وَجهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطرَةَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا))[3]؛ «(پس تو ای رسول) مستقیم روی به جانب آیین پاک اسلام آور و پیوسته از طریقۀ دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است، پیروی کن». ب: رسیدن به خدا از راه حس و علم یا راه طبیعت (راه مطالعه در خلقت) قرآن کریم با اصرار و ابرام بی نظیری افراد بشر را به مطالعه در خلقت و ساختمان موجودات به منظور شناخت خداوند راهنمایی می کند. این امر در سیره پیشوایان دین و احتجاجات ائمه اطهار((ع)) اهمیت فوق العاده ای دارد. مسلماً برای عامه مردم بهترین راه شناساندن خداوند از همین راه و مسیر است. رسیدن به این مسیر از سه طریق ممکن است: از طریق تشکیلات و نظامات: یکی از مسائل قابل توجه برای بشر، وجود نظامات و تشکیلات فوق العاده حیرت انگیز در جهان خلقت است. زمین، آسمان، ستارگان، خورشید، منظومه های شمسی، حتی ذرات و منظومه های اتمی، جمادات، نباتات، حیوانات و انسان، همگی دارای یک سلسله نظامات و تشکیلات می باشند. وضع قرار گرفتن اجزای جهان در فاصله های دور و نزدیک نسبت به یکدیگر و وضع «ساخت و کار» و مکانیزم آن ها و نیز «سازواره» و تشکل و ارگانیسم درونی آن ها، نشان می دهد که به خود واگذاشته نیستند؛ بلکه تدبیر و حکمت و قوه شاعری، آن ها را تحت تسخیر و اراده و اختیار خود سازمان داده است. اگر چنین قوه و قدرت قاهر و مسلط و مرید و شاعری نبود، طبعاً هیچ گونه انتظاماتی میان اجزای کوچک و بزرگ جهان نبود. اگر بشر تنها خلقت جسمانی خود را در نظر گیرد، آن را به صورت یک ساختمان فوق العاده مجهز می بیند که هر جزء و هر ذره آن روی حساب، کار گذاشته شده است. لازمۀ نبودن شعور در قوه فاعلی، عدم انتظام و وجود غلط های بی منتهاست ولی می بینم که درست برعکس است؛ هر چیزی در جای خود با توجه به قاعده و اثرش قرار گرفته است.[4] از طریق هدایت و راهیابی: یکی از شگفتی های طبیعت که اندیشه بشر را سخت تکان می دهد، توجه حیرت انگیز اشیا به غایات و اهداف خود و به عبارت دیگر «اصل هدایت و راهیابی» است. شیوه راهیابی اشیا به شکلی است که نظامات داخلی اشیا با همۀ تجهیزات حیرت انگیز آن ها برای این که بتوانند تا این حد با راه و هدف خود آشنا باشند، کافی نیست؛ یعنی اشیا و موجودات در عین اینکه از یک سازمان درونی برخوردارند، نوعی بینش مرموز نیز آن ها را هدایت می کند و آن ها به مدد این بینش، راه خود را به سوی آینده می شناسند. برای مثال یک گلبول سفید خون و یا یک حشرۀ کوچک، چنان با وظیفه و کار خود آشناست که گویی تعلیمات قبلی منظمی دیده است. یک ماشین هر اندازه دقیق ساخته شده باشد، قادر به ابتکار و اختراع و پیدا کردن راه های نو و قادر به منطبق ساختن خود با محیط جدید و ایجاد اعضای جدید و تکمیل آن ها نیست، ولی در اشیا و به خصوص در نباتات و حیوانات چنین چیزی هم مشاهده می شود. این خود نشانۀ دیگری است بر اینکه قوۀ مرموز و نیروی شاعری، اشیا را با شکل مرموزی هدایت و رهبری می کند.[5] قرآن کریم به این اصل در آیات مختلفی اشاره می کند، از جمله آنجا که می فرماید: ((ألَّذِی قَدَّر فَهَدَی))[6]؛ «آن (خدایی) که (هر موجودی را) اندازه گیری معین فرمود، سپس هدایت نمود». هم چنین آنجا که از زبان حضرت موسی(ع) خطاب به فرعون نقل می کند: ((ألَّذِی أعطَی کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَیً))؛[7]«آن (خدایی) که خلقت خاص هر موجودی را بدو بخشید، سپس او را (بر آن اساس) هدایت نمود». از طریق راه حدوث عالَم: بشر به هر موجودی از موجودات جهان می نگرد، داغ حدوث و تغییر و مربوبیت را در پیشانی او می بیند. در نظر اول که می بیند برخی اشیا «پدیدار» و «حادث» و «متغیر» و «مربوب» و «مسخر»اند، به حکم بدیهی عقل متوجه می شود که نیرو یا نیروهایی هست که این اشیا را می برد و می آورد، می راند و جلو می برد و تحت تسلط و قدرت خویش دارد در این نظر می خواهد برخی حوادث را با برخی دیگر توجیه کند؛ یعنی برخی را پدید آورنده، راننده، جلو برنده، مسلط و مدبر و مربی بعضی دیگر فرض کند؛ ولی تدریجاً متوجه می شود که هرچه در جهان است، چنین است؛ هر چیزی که او را پدید آورنده و راننده، و مدبر و مربی چیز دیگر فرض می کند، می بیند او نیز به نوبۀ خود «پدیدار» و «رانده شده» و «مربوب» است. در این وقت است که تمام جهان را با همۀ اجزا و همۀ روابطی که میان آن ها می باشد، یک واحد پدیدار و یک واحد مربوب می بیند و اینجاست که متوجه می شود که دست قدرت یگانه ای هست که رب العالمین و پدید آورندۀ همۀ پدیده هاست
تاریخ ارسال پست: سه شنبه 27 شهريور 1397 ساعت: 10:7
برچسب ها : ,,

معجزات قرآن

معجزات لفظی قرآن -واژه دین و دنیا در قرآن به طور برابر استفاده شدهاند -به معنای ماه به صورت مفرد » شهر « کلمه ۱۲ مرتبه در قرآن به کار رفته است . -به معنای روز به صورت مفرد » یوم « واژه ۳۶۵ مرتبه در قرآن تکرار شده است. نسبت عمر دنیا به عمر زمین : سوره ی ۵۰ )ق(: آیه ی ۳۸ : *وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ* ما آسمان ها و زمین و آنچه در میان آنهاست در شش روز آفریدیم و هیچ گونه رنج و سختی ای به ما نرسید. سوره ی ۴۱ )فصلت(: آیه ی ۹ : *قُلْ أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَاد ا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِینَ* بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرار می دهید؟ اوپروردگار جهانیان است! امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمین را 4.5 میلیارد سال پیش بینی می کنند. این در حالی است که عمر دنیا 13.5 میلیارد سال برآورد شده است )با تقسیم فاصله ی کهکشان بر سرعت ذاتی آن قادر به تخمین طول عمر جهان خواهیم بود . با این روش می توانیم تخمین بزنیم که در چه زمانی فاصله ی ما تا دیگرکهکشان ها صفر بوده است یعنی لحظه ی( bigbang .) در قرآن آمده که زمین در دو روز و دنیا در شش روز خلق شد. )عمر دنیا ۳ برابر عمر زمین است(.اگر این موضوع را با شواهد عینی امروز مقایسه کنیم هیچ کمبودی دیده نمی شود! عمر دنیا ) 13.5میلیارد سال( را بر عمر زمین 4.5) میلیارد سال( تقسیم کنید. جواب ۳ بدست می آید. سیاه چاله ها و ستاره های نوترونی: سوره ی ۸۶ )طارق(: آیات ۱ تا ۳ : *وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ وَمَا أَدْرَا كَ مَا الطَّارِ قُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ* سوگند به آسمان و کوبنده ی شب! و تو نمی دانی کوبنده ی شب چیست. همان ستاره ی ثاقب است! در عربی "ثقب" به معنای چاله و "ثاقب" به معنای چیزی است که چاله را ایجاد می کند. نسبیت عام پیش بینی می کند که سیاه چاله ها از ستاره های نوترونی بوجود می آیند. ستاره های نوترونی اکثرا قابل رویت نیستند و تنها با امواج رادیویی )پالس ها( رصد می شوند. امواج دریافتی از این ستاره ها طوری به نظر می رسد که کسی به جایی می کوبد! )ستاره ی کوبنده(. باور ندارید؟ گوش کنید! قرآن در آسمان ستاره ای کوبنده را معرفی می کند که ثاقب است. )سیاه چاله ایجاد می کند(. کلام واضح قرآن در این مورد جایی برای شك نمی گذارد. قرارگاه خورشید : سوره ی ۳۶ )یس( آیه ی ۳۸ : *وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ* و خورشید پیوسته در استقرارگاهش در حرکت است؛ این تقدیر خداوند قادر و داناست. کلمه ی مستقر به معنی جای ثابت و مشخصی است که شیء در آن قرار دارد و می تواند حرکت کند مستقر آن مرکز منظومه ی شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است و منظومه خورشیدی ما که در یکی از بازوهای کهکشان راه شیری قرار دارد به گرد هسته مرکزی راه شیری می چرخد. )بنا بر علم نجوم زمین مرکز جهان بود و خورشید و سیارات به دور آن می چرخیدند. این تئوری تا سال ۱۵۴۳ به قوت خود باقی بود ولی قرآن خورشید را در استقرارگاه خود )که مرکز منظومه ی شمسی باشد درحرکت بیان کرده است(. مدتی است كه كارشناسان و اقیانوس شناسان كشف كرده اند كه وقتی دو دريا به هم می رسند با يک ديگر تركیب نمی شوند آب دو دريای همسايه )احتمالا( به دلیل وجود نیروی كشش سطحی تركیب نمی شوند . آب درياهای مختلف غلظت های متفاوتی با هم دارند.و كشش سطحی ايجاد می كنند گويی كه ديواره نازكی بین آن دو برپا شده است . در اقیانوس اطلس جريان آب شیرينی وجود دارد كه آن را "گلف استیريم" می نامند، اين جريان عظیم از سواحل آمريکای مركزی حركت می كند ، از اروپا گذر می كند و به سواحل اروپای شمالی می رسد.عرض اين جريان حدود 150 كیلومتر و عمقش حدود 800 متر و سرعتش 160 كیلومتر می باشد و حرارت آن با آبهای اطرافش عمدتا 10 تا 15 درجه تفاوت دارد و در آنجا هزاران كیلومتر آب وجود دارد كه با آبهای اطراف خود مخلوط نمی شوند . اين خصوصیت در بسیاری از درياها مثل خلیج عقبه در مصر)در اين مورد به دلیل تفاوت شیمیايی دو دريا( و بسیاری از رودخانه ها از جمله رودخانه های كشور خودمان نیز وجود دارد . اين پديده اثبات شده در درياری مديترانه و اقیانوس اطلس كه در تنگه جبل الطارق به هم می رسد هم ديده می شود اما به دلايلی مانند دما ، میزان شوری و شیرينی از هم جدا می شوند . در شهر توريستی اسکاگن در دانمارک در جايی كه دريای بالتیک و شمالی به هم می پیوندند اين پديده ديده می شود . در سوره الرحمن آيات 19 - 20 - 21 - 22 به اين موضوع اشاره شده است : مَرَجَ الْبَحْ رَيْنِ يَلْتَقِیانِ ) 19 ( بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِیانِ ) 20 ( فَبِأَیِ آلاءِ رَبِکُما تُکَذِبانِ ) 21 ( يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللِّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22) 19 دو دريا را به گونه ای روان كرد كه با هم برخورد كنند. 20 . اما میان آن دو حد فاصلی است كه بههم تجاوز نمی كنند. 21 . پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىكنید؟ 22 . از آن دو، مرواريد و مرجان خارج مىشود . بیشترين دلیلی كه باعث وقوع چنین پديده ای می شود غلطت شوری و شیرينی درياهاست كه باعث جلوگیری از تركیب آنها می شود در آيات ديگری از قرآن نیز بطور دقیق به اين موضوع اشاره شده است : سوره مباركه فرقان آيه 53: * و هو الذی مَرَجَ البحرينِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً *و اوست كسی كه دو دريا را موج زنان به سوی هم روان كرد اين يکی شیرين و آن يکی شور و تلخ است ومیان آندو حريمی استوار قرار داد . سوره مباركه فاطر آيه 12: ومَا يَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُل تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَ رِيِّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلِّ کُمْ تَشْکُرُو نَ اين دو دريا يکسان نیستند: يکی آبش شیرين و گواراست و يکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خوريد، و از آنها چیزهايی برای آرايش تن خويش بیرون می كشید و می بینی كه كشتی ها برای يافتن روزی و غنیمت، آب را می شکافند و پیش می روند، باشد كه سپاسگزار باشید . سوره مباركه "نمل" آيه 61: اَمِّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَینَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿ 61 ﴾ آيا شريکانى كه مىپندارندبهتر است[ يا آن كس كه زمین را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن، كوهها را ]مانند لنگر[ قرار داد، و میان دو دريا برزخى گذاشت؟ آيا معبودى باخداست؟ ]نه،[ بلکه بیشترشان نمىدانند. کنون ۲۰ مورد برای نمونه از اعجازهای عددی و ریاضی قرآن که با استفاده از کامپیوتر تاکنون مشخص شده در زیر می آوریم : الف( کلمه )امام( به معنای رهبر و زمامدار الهی به صورت مفرد و جمع ۱۲ بار در قرآن کریم تکرار شده است که مطابق است با روایات نقل شده از پیامبر اسلام )ص( از طریق شیعه و سنی مبنی بر اینکه تعداد امامان بعد از ایشان ۱۲ نفر می باشند . برای نمونه یکی از آیات قرآن که کلمه امام در آن آمده است ، سوره یس آیه ۱۲ می باشد و ما هر چیزی را در امام روشنگری جمع نموده ایم » وکل شییء أحصیناه فی امام مبین « . آخرین امام مهدی )ع( که طبق اعتقادات مسلمانان او زنده و غیرقابل رؤیت و در همه جا حاضر است و روزی قدرت جهان را همراه حضرت عیسی )ع( بدست می گیرد . ب( کلمه )شهر( به معنی ماه ، ۱۲ بار در قرآن کریم تکرار شده است که مساوی تعداد ماههای یکسال است . پ( کلمه )یوم( به معنای روز ، ۳۶۵ بار در قرآن کریم تکرار شده است که مساوی تعداد روزهای یکسال شمسی است . ت( کلمه )ساعه( ۴۸ بار در قرآن کریم تکرار شده است که در ۲۴ مورد قبل از آن یکی از حروف ذکر شده است و در ۲۴ مورد دیگر قبل از آن حرفی وجود ندارد . بنابراین هر مورد را که در نظر بگیریم مطابق است با تعداد ساعات یك شبانه روز که ۲۴ ساعت می باشد . ث( کلمه )سجد( به معنای سجده کرد و مشتقات آن )در زمان ماضی ، مضارع و امر( برای عاقلان ۳۴ بار تکرار شده است که این عدد برابر است با تعداد سجده های واجب روزانه ، چون روزانه ۱۷ رکعت نماز واجب است و هر رکعت ۲ سجده دارد . ج( کلمه )رجل( به معنای مرد مساوی کلمه )امراه( به معنای زن هر کدام ۲۴ بار آمده است . چ( کلمه )ملائکه( به معنای فرشتگان و کلمه )شیطان( به معنای اهریمن و یا جن هر کدام ۸۸ بار تکرار شده است . ح( کلمه )استعاذه( به معنای پناه بردن و کلمه )ابلیس( به معنای شیطان هر کدام ۱۱ بار به کار رفته است . خ( کلمه )آخرت( به معنای جهان آخرت و کلمه )دنیا( به معنای این جهان هر کدام ۱۱۵ بار تکرار شده است . ژ( کلمه )الحسنات( به معنای خوبی ها و کلمه )سیئات( به معنای گناهان هر کدام ۱۸۰ بار تکرار شده است . د( کلمه )الحیاه( به معنای زندگی وکلمه )الموت( به معنای مرگ هر کدام ۱۴۵ بار تکرار شده است . ذ( کلمه )ارسل( به معنای فرستاد و مشتقات آن ۵۱۳ بار در قرآن کریم تکرار شده است و نام ۲۸ پیامبری که در قرآن از آنها نامی آورده شده است نیز مجموعا ۵۱۳ بار تکرار شده است . ر( کلمه )الرسل( به معنای پیامبران و کلمه )الناس( به معنای مردم هر کدام ۳۶۸ بار تکرار شده است . ز( کلمه )الرغبه( به معنای میل و کلمه )الرهبه( به معنای ترس هر کدام ۸ بار تکرار شده است . ژ( نام مبارك پیامبر اسلام )محمد و احمد( مجموعا ۵ بار در قرآن امده است ) ۴ بار محمد و ۱ بار احمد( و کلمه صلوات که به معنای درود می باشد و بیشتر برای درود فرستادن بر پیامبر و خاندان پیامبر استفاده می شود نیز ۵ بار در قرآن تکرار شده است . س( کلمه )ایثار( به معنای گذشت و فداکاری و کلمه )شح( به معنای بخل و تنگ نظری هر کدام ۵ بار تکرارشده است . ش( کلمه )سرور( به معنای شادی و کلمه )حزن( به معنای غم و اندوه هر کدام ۴ بار تکرار شده است . ص( کلمه )الحر( به معنای گرما و کلمه )البرد( به معنای سرما هر کدام ۴ بار تکرار شده است . ض( عبارت )حزب الله( به معنای یاران خداوند و عبارت )حزب الشیطان( به معنای یاران شیطان هر کدام ۳ بار تکرار شده است . ط( در قرآن کریم به اینکه ۳۰۰ سال شمسی دقیقا برابر ۳۰۹ سال تمام قمری است به صورت مستقیم اشاره شده است . این مطلب وقتی مشخص شد که یکی از علمای دین یهود از حضرت امام امیرالمؤمنین )علیه السلام( پرسید : چرا قرآن مدت توقف و خواب اصحاب کهف را ۳۰۹ ذکر سال کرده است در حالی که در حاشیه تورات ما این مدت ۳۰۰ سال نوشته شده است ؟ سالهای شما شمسی است ولی سالهای ما قمری است « : حضرت امیر علیه السلام فرمودند » . جالب اینجاست که یکی از اساتید ریاضی این محاسبات را انجام داده که خلاصه قابل فهم آن چنین است : سال شمسی یهود ۳۶۵ روز تمام بوده است . بنابراین ۳۰۰ سال آنها می شود : روز ۱۰۹۵۰۰ = ۳۶۵ × ۳۰۰ در حالی که سال قمری برابر است با ۳۵۴ روز و ۸ ساعت و ۴۸ دقیقه بنابراین ۳۰۹ سال قمری برابر است با : روز ۱۰۹۵۰۰ ]= ۴۸ دقیقه و ۸ ساعت و ۳۵۴ × [ روز ۳۰۹ پس معلوم شد که ۳۰۰ سال شمسی یهود برابر است با ۳۰۹ سال قمری نه یك روز کمتر نه بیشتر . این در حالی است که تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به ۲۴ ساعت و هر ساعت به ۶۰ دقیقه و الی آخر تقسیم نشده بود . و حتی ساعت هنوز اختراع نشده بود . بنابراین حضور هر کلمه در قرآن در مکان خاص و به تعداد معین حادی پیام و مفهوم ویژه ای می باشد که در حقیقت یك نوع از اعجاز و معجزه می باشد . زیرا مجموعه آیات قرآن در مدت نسبتا طولانی ۲۳ سال و در اوضاع و احوال مختلف مثلا گاهی در جنگ و گاهی در صلح ، گاهی در مکه و گاهی در شعب ابیطالب و محاصره گاهی در مدینه و گاهی در سفر و گاهی در شب و گاهی در روز بر پیامبر )ص( نازل می شد و چنین نبود که پیامبر خدا )ص( مانند مؤلفان کتابهای مختلف مدتی در کتابخانه ای خلوت کند و از سر فرصت و فراغت و یا با رجوع به منابع مختلف کتابی بنویسد . كربلايی كاظم ساروقی ) ۱۳۰۰-۱۳۷۸ ق(، مرد بیسوادی بود که ناگهان حافظ قرآن کریم شد. او کشاورزی ساده و بیآلایش بود که ظاهرا به سبب حساسیت در پرداخت به موقع سهم فقرا ( زکات ) از محصولاتش، مورد عنایت قرار گرفته و به نحوی معجزهآسا حافظ کل قرآن شده بود به گونهای که سورههای قرآن را نه تنها از ابتدا بلکه از انتهای آنها قرائت میکرد و در عین اینکه سواد خواندن و نوشتن نداشت کلمات قرآن را بیدرنگ در لابلای دیگر متون تشخیص میداد . کربلایی کاظم به وسیله علما و بزرگان بسیاری مورد آزمایش قرار گرفت و حفظ شگفتآور وی از سوی آنها تایید شد . محل دفن چندین ( » هفتاد و دو تن « وی یك روز عصر بعد از کار روانه روستا شد و به باغ امامزاده مشهور به امامزاده از جمله دو امامزاده به نام شاهزاده جعفر و امامزاده عبیدالله صالح ) رسید و برای استراحت روی سکویی در کنار در امامزاده نشست. ناگهان دید دو جوان بسیار زیبا و جذاب نزدش میآیند و به او میگویند: نمیآیی برویم در این امامزاده فاتحهای بخوانیم؟ محمدکاظم پذیرفت و با آنها داخل شد. آنها اول به امامزاده جلوتر وارد شدند و فاتحهای خواندند و سپس به امامزاده بعدی رفتند و مشغول خواندن چیزهایی شدند که محمدکاظم نمیفهمید. در اینجا وی متوجه شد که در اطراف سقف امامزاده کلمات روشنی نوشته شده است و یکی از آن دو نفر به او میگوید:چرا چیزی نمیخوانی؟ بقعه امامزادگان هفتاد و دو تن روستای ساروق محمدکاظم گفت: من ملا نرفتهام و سواد ندارم . او میگوید: باید بخوانی، آنگاه دست به سینه او گذاشت و کمی فشار داد . محمدکاظم گفت: چه بخوانم؟ آن شخص آیهای را خواند و گفت: اینطور بخوان . محمدکاظم آیه را خواند و برگشت که به آن آقا حرفی بزند و یا چیزی بپرسد ولی دید هیچکس همراهش نیست و خودش تنها در داخل حرم ایستاده و ناگهان دچار حالت مخصوصی میشود و بیهوش روی زمین میافتد . هنگامی که به هوش میآید احساس خستگی شدید میکند و ضمنا به این فکر فرو میرود که اینجا کجاست و او در اینجا چه میکند؟ و سپس از امامزاده بیرون میآید و بار علوفه و گندم را برمیدارد و روانه دهکده میشود، ولی در میان راه متوجه میشود که دارد چیزهایی میخواند و آنگاه داستان آن دو جوان را به یاد میآورد و خود را حافظ همه قرآن مییابد . وقتی به مردم برخورد میکند از او میپرسند کجا بودی؟ او چیزی نمیگوید و بیدرنگ نزد پیشنماز روستا به نام حاجآقاصابر اراکی میرود و داستان خودش را هم میگوید. پیشنماز بدو میگوید: شاید خواب دیدهای شاید خیال میکنی؟ محمدکاظم میگوید: خیر، بیدار بودم و با پای خودم به امامزاده رفتم و همراه آن دو نفر چنین و چنان شد، و حالا هم همه قرآن را حفظ دارم. پس از آن پیشنماز، قرآن میآورد و آیات مختلف و چند سوره بزرگ را از او میپرسد و او همه را از برمیخواند. مردم دهکده دور او جمع شدند تا ببینند حاجآقاصابر در این باره چه میگوید. حاجآقاصابر پس از امتحانات فراوان، به زبان محلی جملهای میگوید که معنیش این است: کارش درست شده، و یك مسأله مهمی برایش پیش آمده، و نظر کرده شده است « ]۳...».[ هنگامی که داستان او از محل زندگیش به جاهای دیگر نقل شد او را به شهرهای ایران مانند ملایر، تویسرکان، همدان، کرمانشاه، کنگاور، تهران، قم، مشهد و نیز کاظمین و کربلا و نجف و کویت و حجاز بردند تا مسلمانان و غیرمسلمانان از نزدیك او را ببینند و با دیدن این معجزه زنده، ایمانشان به جهان غیب محکمتر شود . شهید نواب صفوی در جاهای مختلفی کربلایی کاظم را به همراه خود میبرد و در تمام مجالس او را به عنوان معجزه الهی معرفی نموده و در عرشه منبر مینشاند و از حضار در مجلس میخواست تا از او در زمینه معجزهاش سؤال کنند و خبرنگاران روزنامه و مجلات داخلی و خارجی را برای مصاحبه با او و مخابره معجزهاش به تمام دنیا دعوت نمود__ ادبیات و قافیه بندی قرآن نسبت فاصله ی مکه تا قطب جنوب به فاصله ی آن تا قطب شمال دقیقا برابر ۱٫۶۱۸ است. علاوه بر این نسبت فاصله ی قطبین به فاصله ی مکه تا قطب جنوب بار دیگر برابر ۱٫۶۱۸ است. فاصله ی مکه تا قطب جنوب=۱۲۳۴۸٫۳۲ کیلومتر فاصله ی مکه تا قطب شمال=۷۶۳۱٫۶۸ کیلومتر معجزه هنوز کامل نشده است، با توجه به نقشه ی عرضی و طولی زمین که توسط انسان ها طراحی شده نقطه ی نسبت طلایی زمین در مکه است. نسبت فاصله ی غرب این نقشه تا مکه به فاصله ی شرق آن تا مکه باز برابر ۱٫۶۱۸ می باشد. علاوه بر این ، نسبت فاصله ی شرق تا غرب این نقشه به فاصله ی غرب نقشه تا مکه با کمال شگفتی باز برابر ۱٫۶۱۸ می باشد. در خانه اگر به اینترنت دسترسی داشته باشید به راحتی به وسیله ی نرم افزار گوگل ایرث می توانید به طور دقیق فاصله ی بین دو نقطه را بدست آورید. اگر بخواهید می توانید درستی این گفته ها را از این طریق و با استفاده از یک ماشین حساب ساده بررسی کنید. برای این کار از ابزار خط کش گوگل ایرث استفاده کنید و روی نقطه ی مبدأ و سپس روی نقطه ی مقصد کلیک کنید، در کادری که باز است فاصله را به کیلومتر خواهید دید. فی ماتریکس یک نرم افزار آمریکایی برای نشان دادن نسبت طلایی عکس ها و نقاشی ها می باشد. اگر در این نرم افزار نقشه ی کامل طولی و عرضی زمین را با کیفیت بالا باز کنیم خواهیم دید که شهر مکه را به عنوان نقطه ی نسبت طلایی انتخاب می کند. معجزه ادامه دارد… در قرآن کریم یک آیه ی منحصر به فرد وجود دارد که شامل لغت مکه و یک اصطلاح است که به روشنی شهادت می دهد که همانا در این شهر آیاتی است که به انسان ایمان می بخشد. رابطه ی شهر مکه و نسبت طلایی در سوره ی آل عمران آیه ی ۹۶ به روشنی مشخص می شود. إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ ( نخستین خانه‌ای که برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است. تعداد کل حروف این آیه ۴۷ حرف می باشد. با توجه به نسبت طلایی به این نتیجه می رسیم: حال اگر از اول آیه شروع به شمارش حروف بکنیم خواهیم دید که تا آخر کلمه ی مکه ۲۹ حرف وجود دارد. یعنی نسبتی که موقعیت مکه در زمین را دارد، در این آیه حاکم است و آن نسبت برابر همان نسبت طلایی است. علاوه بر این، اندازه گیری هایی که توسط پرگار نسبت طلایی که به پرگار لئوناردو نیز شناخته می شود روی نقشه ی عربستان انجام شده به نتایج جالبی رسیده ایم که عبارت است از اینکه مکه در نقطه ی نسبت طلایی عربستان واقع است و کعبه نیز در نقطه ی نسبت طلایی مکه قرار دارد. این نسبت ها به هیچ عنوان نمی توانند تصادفی باشند. همه ی این شواهد نشان می دهند که خالق دنیا و ریاضیات خدای واحدی است، خالق کعبه و کسی که قرآن را بر پیامبرش محمد مصطفی (ص) نازل کرد. *لَا الشَّمْسُ یَنبَغِی لَهَا أَن تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ*؛ نه خورشید را سزد که به ماه رسد و نه شب بر روز پیشى جوید و هر کدام در سپهرى شناورند. به قسمت پایانی آیه یعنی به « کل فی فلک » توجه فرمایید. معنای این عبارت این است که « همه چیز در گردش است». اولین نکته : شما هم متوجه نکته علمی این عبارت شدید؟ خوشبختانه امروزه ؛ با پیشرفت و دستاورد های علمی دیگر بر کسی پوشیده نیست که واقعا همه چیز در حال گردش است! به عنوان مثال میتوان به گردش سیارات منظومه شمسی به دور خود و خورشید اشاره کرد. گردش ماه در اطراف زمین ؛ ویا در مقیاس بسیار کوچیکتر به گردش الکترون به دور هسته اتم هم همینطور! دومین نکته: حالا برسیم به ویژگی زیبای لفظی قرآن، در این آیه! عبارت « کل فی فلک » را از انتها به ابتدا بخوانید. دوباره دقیقا همون « کل فی فلک » شد!! یعنی خود آیه هم در گردشه! نسبت خشکی و آب میدانیم کره زمین را ؛ ۷۱ درصد آب ها و دریاها تشکیل میدهند و ۲۹درصد آنرا خشکی ها تشکیل داده اند. که این موضوع با یک تحقیق ساده از کتب جغرافیایی و یا فضای مجازی به راحتی قابل تشخیص است. در کتاب خدا , قران کریم، واژه خشکی ترجمه کلمه البر(۱۲بار) و یَابِسٍ(۱بار) دقیقا ۱۳ بار تکرار شده است. و همچنین واژه بحر به معنای دریا در قرآن کریم 32 بار تکرار شده است. توجه فرمایید فقط کلمه "بحر" مد نظر ماست. لطفا به تعداد تکرار که بالای سایت فوق ذکر شده اعتنایی نکنید و خود اقدام به شمارش فرمایید. حالا این دو عدد را جمع میکنیم: ۱۳ + ۳۲ = ۴۵ حال با یک درصد گیری بسیار ساده : درصد خشکی های زمین : ۱۳ ضربدر ۱۰۰ تقسیم بر ۴۵ = ۲۸٫۸۸۹ درصد درصد آب های زمین : ۳۲ ضربدر ۱۰۰ تقسیم بر ۴۵ = ۷۱٫۱۱۱ درصد وحال : کل آبها و دریاها + خشکی ها = کره زمین یعنی همان صددرصد پس : ۷۱٫۱۱۱ + ۲۸٫۸۸۹ = ۱۰۰
تاریخ ارسال پست: سه شنبه 03 مهر 1397 ساعت: 9:10
برچسب ها : ,,,

مباهله و نفرین دشمنان دینی

آیا راست است که در اسلام حکمی به نام مباهله و نفرین کردن دشمنان دینی داریم کانال های ضد دین می گویند اسلام به جای آنکه مخالفان خودش را با عقل و منطق مجاب کند آنان را دعوت به #نفرین و مباهله می کنند آیا این عقلانیست 

 

 

🔆پاسخ شبهه:

 

 

1⃣«مُباهَله» در اصل از مادّه «بَهْل» (بر وزن اهل) به معناى رها كردن و قيد و بند را از چيزى برداشتن است، و به همين جهت هنگامى كه حيوانى را به حال خود واگذارند، و پستان آن را در كيسه قرار ندهند، تا نوزادش بتواند به آزادى شير بنوشد، به آن «باهِل» مى‏ گويند، و «ابْتِهال» در دعا به معناى تضرع و واگذارى كار به خدا است. و اگر آن را گاهى به معناى #هلاكت و لعن و دورى از خدا گرفته‏ اند نيز به خاطر اين است كه رها كردن و واگذار كردن بنده به حال خود اين نتائج را به دنبال مى‏ آورد، اين بود معناى «مباهله» از نظر ريشه لغت.

 

2⃣و از نظر مفهوم متداول ، به معناى نفرين كردن دو نفر به يكديگر است، بدين ترتيب، افرادى كه با هم گفتگو درباره يك مسأله مهم مذهبى دارند در يك جا جمع شوند و به درگاه خدا #تضرع كنند و از او بخواهند كه دروغگو را رسوا سازد و مجازات كند.

 

📚لغات در تفسیر نمونه ص 497

 

 

3⃣مباهله به عنوان آخرین حربه برای غلبه بر خصم بعد از اثر نکردن منطق و استدلال است ، که به عنوان #سندی الهی بر حقانیت طریق و مسلکی اعتقادی ایراد می شود . بر خلاف آنچه در پرسش آمد ، مباهله بر خلاف عقل و منطق نیست بلکه کاملا موافق و مطابق عقل و منطق است ، زیرا دو طرف حق و باطل پس از آن که از طریق مذاکرات #علمی به نتیجه ای نرسیدند و طرف باطل با لجاجت از پذیرفتن حق امتناع کرد ، اقدام به مباهله می کنند و طرف حق با اقدام به مباهله این نکته را بیان می کند که آیین من مطابق با واقعیت و حقیقت است که می توانم بر این سخن معجزه ای #الهی هم ارائه کنم تا شکی در آن باقی نماند ، مباهله همان نقش معجزه را برای اثبات حقانیت دعوت حق #ایفا می کند .

 

4⃣جریان مباهله کردن پیامبر گرامی اسلام با #مسیحیان نجران مشهور و معروف است ؛

@GhararGahShayeat

t.me/mobahesegroup/7243

 

5⃣بنابراین مباهله در برابر مخالفان يك حكم عمومی است که افراد با ايمان كه از تقوا و خدا پرستى كامل برخوردارند به هنگامى كه #استدلالات آنها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جايى نرسد از آنها دعوت به مباهله می كنند.

 

6⃣از امام #صادق علیه السلام نقل شده كه فرمود ؛

 

« اگر سخنان حق شما را مخالفان نپذيرفتند آنها را به مباهله دعوت كنيد ، 

راوى مى ‏گويد سؤال كردم چگونه مباهله كنم؟ فرمود ؛ خود را سه روز اصلاح اخلاقى كن و گمان مى ‏كنم كه فرمود روزه بگير و غسل كن، و با كسى كه مى‏ خواهى مباهله كنى به صحرا برو، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بيفكن و از خودت آغاز كن و بگو خداوندا! تو پروردگار آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه ‏اى و آگاه از اسرار نهان هستى، و رحمان و رحيمى، اگر مخالف من حقى را انكار كرده و ادعاى #باطلى دارد بلائى از آسمان بر او بفرست، و او را به عذاب دردناكى مبتلا ساز ، و بعد بار ديگر اين دعا را تكرار كن و بگو: اگر اين شخص حق را انكار كرده و ادعاى باطلى مى ‏كند بلائى از آسمان بر او بفرست و او را به عذابى مبتلا كن ، سپس فرمود ، چيزى نخواهد گذشت كه نتيجه اين دعا آشكار خواهد شد، به خدا سوگند كه هرگز #نيافتم كسى را كه حاضر باشد اين چنين با من مباهله كند »

 

📚الکافی ج 2 ص 513_ وسائل الشیعه ج 7 ص 134


تاریخ ارسال پست: پنجشنبه 07 تير 1397 ساعت: 23:24
برچسب ها : ,,

آیا احادیث و روایات فاقد ارزش هستند؟

متن شبهه:

 

ما فقط آیات قرآن را قبول داریم. حدیث و روایت ارزشی ندارند چون قول خدا نیستند. خیلی از این ها را آخوندها از خودشان درآورده اند...

 

🔆پاسخ شبهه:

 

 

1⃣در مقابل این سوال، ما هم می پرسیم: این که می‌گویید: «روایات قابل قبول نیست»، در قرآن کریم آمده و یا از خودتان درآوردید؟! پس چرا راجع به نظریات "من‌درآوردی" خودتان نمی‌گویید که «در قرآن نیست، پس قابل قبول نیست»؟! 

 

آیا در قرآن کریم آمده که روایات قابل قبول نمی‌باشند و فقط آن چه که در قرآن کریم آمده قابل قبول است (و حال آن که ادعای خودشان نیز در قرآن کریم نیامده است)؟! حال بفرمایند در کجای قرآن کریم آمده که نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است؟! خطبه‌ی عقد که سبب محرمیت می‌گردد، و یا خطبه طلاق که فسخ آن پیوند را می‌رساند، در کجای قرآن کریم آمده است؟!

 

2⃣ سوال دوم آن است که چه ملاکی برای قبولی یا عدم قبولی روایت یا قرآن دارید؟

- مگر قرآن کریم به خودتان وحی شده که آن را می‌پذیرید و حدیث و روایت را نمی‌پذیرید؟! بالاخره همین آیات کریمه را نیز پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله به دیگران ابلاغ نموده و برای آنان حدیث نموده‌اند. آیا بخشی از فرمایشات ایشان را قبول می‌کنند و بخشی دیگر را می‌گویند: «قبول نداریم»! این قاعده‌ی انحرافی را از کجا آورده‌اند؟ آیا در قرآن کریم آمده که بخشی را قبول کنید و بخشی دیگر را قبول ننمایید؟! آیا خداوند متعال فرمود که بگویید: این از جانب خداست و قبول داریم، آن از جانب رسول و اولی الامر (صاحبان ولایت است) و قبول نداریم؟! آیا می‌خواهند بین خداوند متعال و رسولش اختلاف، تفکیک و جدایی بیندازند؟! این که عین کفر است:

 

« إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا » (النساء، 150)

 

ترجمه: كسانى كه به خدا و پيامبرانش كفر مى‌ورزند، و مى‌خواهند ميان خدا و پيامبران او جدايى اندازند، و مى‌گويند: «ما به بعضى ايمان داريم و بعضى را انكار مى‌كنيم» و مى‌خواهند ميان اين [دو]، راهى براى خود اختيار كنند.

 

3⃣ حالا مثلا فرض میکنیم قرآن را قبول دارید اما حدیث و روایت را قبول ندارید [که البته هیچ کدام را قبول ندارند]، وقتی به آیات مربوط به ضرورت اطاعت از رسول و تبعیت از ایشان می‌رسید، چه می‌کنید؟! مگر خداوند سبحان و حکیم که قرآن کریم را نازل نموده است، در همان قرآن کریم، به اطاعت از رسول و اولی الامر علیهم السلام، مترادف با اطاعت از خودش امر ننمود؟!

 

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا » (النساء، 59)

 

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود (جانشینان ایشان) را [نيز] اطاعت كنيد؛ پس هر گاه در امرى [دينى‌] اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به [كتاب‌] خدا و [سنت‌] پيامبر [او] عرضه بداريد، اين بهتر و نيك‌فرجام‌تر است.

 

4⃣ اتفاقا از آنجایی که علما هم میدانستند عده ای از دین نان میخورند، برای شناخت حدیث صحیح از غیر صحیح دست به کار شدند.

🔺 کار علم حدیث، علم کتاب، علم رجال، فقه و اصول و ... همین است که بر اساس چارچوب‌ها و قواعد و مستندات، معلوم کند که کدام جمله حدیث و روایت است و کدام نیست. وگرنه فقط یک نفر ابوهریره (به اقرار خودش)، بیش از سی هزار حدیث جعل کرده بود. پس بدیهی است که اگر این علوم، آموزها‌ی اهل عصمت علیهم السلام، و این آخوندها نبودند، امروز چیزی از اسلام باقی نمانده بود. چنان که خود اینها نیز هم جاعل قرآن کریم هستند و هم تحریف کننده و هم منکر؛ چنان که می‌گویند: «این در قرآن آمده قبول داریم، آن نیامده و قبول نداریم»، و حال آن که قرآن کریم نه تنها چنین مجوزی به آنها نداده است، بلکه امر به اخذ علوم از ایشان و تبعیت و اطاعت از آنها نموده است.

🔚 این افراد حتی قرآن را نخوانده اند، چرا که اگر یک بار با آیات وحی آشنایی پیدا میکردند، آیاتی را که به اطاعت مطلق از پیامبر و اولوالامر اشاره می فرمود را دیده بودند.

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ (محمد،33)

ترجمه: ای اهل ایمان، خدا را اطاعت کنید و رسول او را اطاعت کنید و اعمال خود را ضایع و باطل نگردانید


تاریخ ارسال پست: سه شنبه 05 تير 1397 ساعت: 23:12
برچسب ها : ,,